تبليغاتX
bihamta جایی برای زندگی
bihamta جایی برای زندگی
jaii baraye zendegi
 

   خوشم میاد از:

 

از بوی بارون

از آدمای خاکی و صمیمی

از با معرفتا

از تفریح

از مدارک بالا

از کوپه جنسیس

روزای خوش شانسی

از پیشرفت

از روابط اجتماعی

از گل

از رمان خوندن

از گربه ها

ازبودن با محبوبا

از روزای بهاری

از رازو نیاز پاک

از عشق دو طرفه

از مهمونی

از رانندگی

از مسافرت خوب

از  طبیعت

از موسیقی

از آگاه بودن

از فیلم دیدن

از آپدیت بودن بودن

از فکر کردن

از خندیدن

از شریعنی

از شنا کردن

از شعرای فروغ و قیصر و ...

از نت گردی

از نویسندگی

از ادکلن

از یه رنگی

از ثبات

از ...

 

 

 بدم میاد از:

 

از آدمای دورو

از تصادف

از سرما و گرمای شدید

از حسودا

از معطلی و علافی

از اجبار

از درس خوندن زورکی

از خیابونای شلوغ

ازصبح خیلی زود بیدار شدن

از کوته نظری

از درد

از آدمای هیززز

از انجماد فکری

از عشق یه طرفه

از استادای عقده ای

از دخترای عشق ازدواج

از اونایی که ادعاشون میشه ولی هیچی نیستن

از  سکسکه

از غیبت

از بی عدالتی

از نا امیدی

از ....

 

 

و از این شعر هم خوشم میاد:

چند وقت است دلم می گیرد دلم از شوق حرم می گیرد مثل یک قرن شب تاریک است دو سه روزی که دلم می گیرد مثل این است که دارد کم کم هستیم بوی عدم می گیرد دسته سینه زنی در دل من نوحه می خواند و دم می گیرد گریه ام بارش باران بهار هم نمی گیرد و هم می گیرد بس که دلتنگی من بسیار است دلم از وسعت کم می گیرد لشکر عشق، حرم را به خدا به خود عشق قسم می گیرد

قیصر امین پور

 

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
پ ن۱: دیروز اتفاق زیاد افتاد. نصفه کار من راه افتاد و مار گرفتم و یه چیز دیگه هم گرفتیم که خیلی وقت بودمی خواستم بگیریم... ولی امروز کار اولم ناقص موند و دپرس شدم و کار دومم ردیف شد.

پ ن۲: نگاهش می کنم.. به موهای شقیقه ش که یکی در میون سفید شده... به دندوناش که دیگه رمقی براشون نمونده... به چین های صورتش که هر کدوم از اونا دلیلش یکی از ما بودیم... به دستاش و درداش...یه کم که به خودم میام و می بینم که پیر شده.. بیشتر از اونی که فکر کنیم.. پیرش کردیم...دلم براش می سوزه.. بیشتر از اون برای خودم دلم می سوزه که قدر ناشناسیم و ناسپاس.هوای دلم ابری می شود...

 

 

 

پنجشنبه 1390/10/29 | 13:48 | Bita |

 

امتحانام تمومید و بلاخره یه نفس کم و بیش راحتی می تونم بکشم.چرا کم و بیش؟ مگه فکر نمرات و گواهی و اینجور چیزا میذاره آدم نفس بکشه؟! هنوز هیچی نشده گلاب به روتون دو تا از نمره هامو دیدم!

کلی هم کار ریخته روی سرم که تا آخر هفته باید تموم کرده باشم.

اما حالاهمه اونا به کنار.این چن روز داشتم یه سی دی که از خیلی وقت پیش توی کشوی میز تحریرم بود رو نگا می کردم.بعضی جاهاش واقعا عالی بود...

دیروز یه نامه نوشتم که امروز خبر رسید که به دستشون رسیده

امروز با "ز" رفتم بیرون بعد کلییییییییی کتاب خریدم منم که خورهء کتاب دارم.. اسم کتابایی که خریدم:

چراغ ها را من خاموش می کنم.موفقیت نامحدود در ۲۰ روز.۴اثر از فلورانس اسکاول شین.صد سال تنهایی از گابریل گارسیا مارکز.۳ کتاب زویا پیرزاد.مرا به یاد آر ماری هیگینز کلارک.و یه کتاب داستانهای کوتاه. دیگه دیگه ما اینیم داستانهای کوتاه رو که تا عصر تموم کردم حالا چراغها را من خاوش می کنم رو دارم می خونم.

راستی... چنتا کلوزآپ و لانگ شات از مریم مقدس دیدم... و یه چیزایی هم درباره ش خوندم...و باز هم لومد توی ذهنم... چند سال پیش.. اون موقه ها.. هییییییی روزگار... 

زنگخور گوشیم آیم کالینگ یو می باشد اما می خواستم آهنگ مریم مقدسو بذارم خندم گرف

فردا وقت دندون پزشکی دارم

اینروزا ازی و اتی و محی و عبی  خیلی به پروبالم می پیچن.راستی اون اردوی مشهدم که از طرف یونی قرار بود فک کنم کنسل شد. حالا فک کن خوب شد من به کسی نگفتم همرام بیاد وگرنه چمدوناشونو می بستن بعدش کنسل میشد کلی می خندیدیم

 

کلی آهنگ خسته و قدیمی و زپرتی ذوباره اضافه شد :

مخلوق...رو در و دیوار این شهر...تو نمیدونی من چی کشیدم...لیلا جون جونم بیا!!! ...چقد تنهایی سخته ۲۵ بند... و غیره...

راستی من چقد خواب می بینم آخه

 

 

سه شنبه 1390/10/27 | 3:50 | Bita |

 

دیشب خواب دیدم توی خونه پدربزرگم همهء فامیلای مامانم جمع شدیم! بعد توی تراس داریم جیگر سیخ کردیم می خوریم و زنداییم همش داره همه کارارو می کنه.بعد دو تا نفس ها انگار بیرون بودن با هم بعد من میرم پیششون خیلی ناراحتم داد می زنم می گم کجا بودید یا چرا رفتید و این حرفا.. بعد انگار یه مدت می خوابم بیدار می شم میبینم هیچ کس نیس همه با هم منو گذاشتم رفتن بیرون گردش آتی هم رفته.بعد س بهم میزنگه همش حرف می زنه من می خوام ازش بپرسم آتی کجاس اما نمی پرسم میگم حالا با خودش میگه این خبر نداره! بعد میرم جلو پنجره میبینم نمیاد توی خونه دم در کنار اون درخته وایساده بعد هی می زنگه می حرفیم بعد همش مبینم که مامانه آتی هی میاد کنار من و ... دیگه یادم نیست...

چن شبه ع ل م دار اس اینا می زنه و چیزای جالبی میگه  و منم بهش خوب مشاوره دادم.جالب اینجاس که من که امتحانام تموم میشه مال اون دقیقا شروع میشه! طفلی

.اون شب هم این اس روزدم به قشر بی نوای دانشجو:

بوی شوم امتحان اید همی/یاد صفر مهربان اید همی ما ز تعلیمو تعلم خسته اییم/دل به امید تقلب بسته اییم ما برای کسب مدرک امدیم/ نی برای درک طلب امدیم

و یکی هم گفت والا  فردا ۲تا امنحان دارم یکی نیس اینا رو بهشون بگه که! منم گفتم پس شما را به ادامه ی درس خوندن و نذر و نیازتان دعوت می کنم بعد این حرفا دیگه

امروز حسابی روز باحالی بود... شیرینی گرفتم بلاخره..خندم میگیره از اون خانومه که داشت ذوقمرگ میشد

اما فکر امتحان آخریم و نتایج امتخانای قبلیم و آز ها ولم نمی کنه که!

عصر هم رفتیم دنبال "ز" اومدیم بعد شب زورو اینا اومدن خونمون بعد کلی جوک اینا گفتیم مخصوصا جوکای "ج *ن *ت* ی" خیلی فاز دادمخصوصا اونکه "ع.ر" گفت: خدا به ج*ن*ت*ی میگه من رفتمٰ هروقت خواستی بری خورشیدو خاموش کن و اونی که من گفتم : میگن ج*ن*ت*ی خاستگار حوا بوده اما چون سنش زیاد بوده بهش ندادن بعد از شام هم باز گفتیم و خندیدیم.. من اون قضیه رو گفتم که بچه که بودم یه ساعت داشتم روش عروسک ممول اون دختر کوچوله هه رو داشت اون موقه هام که آدم کوچولو هارو نشون میداد من آرزو داشتم این عروسکه یه روزی تبدیل به یه آدم بشه بعدمی گرفتمش تو دستم چشامو می بستم کلی از خدا خواهش می کردم بعد دوباره چشامو باز می کردم اما میدیدیم زنده نشده!!! بعد "ز" ادای عروسکه رو درآورد گفت میدیدی بازم این شکلیهخیلی خندیدم از قیافش..بعدم اینکه "ز" می گفت همسایشون یه پیرزنه بوده که خیلی سانتی مانتال بوده دوستاشم هر هفته با عصا اینا میومدن خونش منم گفتم مثلا یکی با ویلچر میومد  یکی با اون میکروفونای حنجره میومده و آهنگ مریم مقدس( دا هااا ها هااا )

پ ن۱: باشگاه داره جدی میشه و خرید زمان آف خوردن... اما پس انتخاب واحدم کی میشه؟ مشاوره چی؟! چرا یه جا نوشته بستانکار؟ اردوی ورودی های ما چی؟ نمیدونم چیکا کنم

پ ن۲: دو نفر یه جا زندگی می کنن!بعد بستگان اولی همش از دومی  می پرسه خوب از اونجا چه خبر؟ بعد باز در کمال تعجب می پرسه اونجا حیوونای مختلف هم میبینید؟ داره؟!!!! و اینکه فلان شاعر ترکونده! ها ها ها .. ای وای حالا غذا نپره توی گلوت

پ ن ۳: پول نداریم بریم .. باید بفروشیم...آخه تا اون اصلیه خیلی مونده آدم که از فرداش خبر نداره پس تا اون موقه چیکار کنیم؟ پولم که نداریم که! ..... ساعتی بعد... خوب یه خبر:مشکل حل شد‍ من خودم با یه گروه دیگه میرم!!! آهان پس فقط واسه رعیت پول نبود.. مشکل فقط ین بود که شما با چه گروهی بری که بحمدالله حل شد! پس لطفا دیگه با شنیدن قیمت رسانه های تصویری سکته قلبی نزنید!

 

 

دوس دارم یه عکس همینجور عشقی بذارم:

 

دوس دارم این روزا این جا ها باشم:

 

 

 

پنجشنبه 1390/10/22 | 1:38 | Bita |

 

یه جایی توی یه دانشگاهی یه خانومی هست که میگن استاد دانشگاهه.

یه بار توی یکی از کلاساش یکی از بچه ها که یه بار افتاده بود دوباره با همین کلاس داشت رفت بهش گفت : استاد،این قسمت رو میشه بگید؟ اونم برگشت بش گفت فلانی مث که دوس داری دوباره بیفتیا!!! هر بار هم سر کلاسشون همش بدو بیراه بار یه سری از ورودی ها می کنه.همش میگه اصن اینا منو بدبین کردن به این رشته اصن دیگه نمی خوام باهاشون هیچ کلاسی داشته باشم.. بعد یهو یکی از بچه ها گفت: شنیدیم ۸ نفرو از ۲۲ نفر انداختید آره؟ اونم میگه که آره بیشتر باید می افتادن!!! بعدشم گفت اصلا کلاس خوبی نبودن.. یکی میپرسه خوب از چه نظر خوب نبودن که هر جلسه اینجوری میگید؟ مثلا درسخون نبودن یا حرف میزدن؟ میگه نگاه می کردن ولی معلوم بود گوش نمیدادن..درسشونم که معلومه دبگه ابن همه افتادن!..جالب اینه که توی ارزشیابی اساتید هم کمترین نمره رو اون گروه به من دادن!! ( آهان پس منبع سوختگی مشخص شد! ) 

حالا این وسطه یه دختره هست با این دیالوگ ها:

همه بچه ها سر جلسه امتحان دارن از سختی سوالا می نالن

استاد میگه: شاید الان منو فحش بدین ولی موقع ارشد دعا به جونم می کنید اشکالی نداره این فحشای الانتون... بچه ها همه درگیر سوال جواب دادن هستن

دختره میگه: نه استااااااااااااد ما همین الانشم شما رو فحش نمیدیم ()

استاد: فلان درس همیشه با من ارائه میشه مجبورید یا با من وردارید یا که من بمیرم با یکی دیگه ارائه شه هه هه هه..

دختره: وااااااااااای استاد ما راضی هستیم بیفتیم اما خدا نکنه شما بمیرید... ( )

بعد این دختره از همون جلسه اول هی همش از شهر استاد و درس استاد و مردم اون شهر و تیپ استاد و خلاصه همه چیش تعریف می کرد... و استاد هم یه دل نه صد دل خر شد..!

دیگه استاد یه روز میره از شال گردن این دختره تعریف می کنه و میگه رنگ ساله یه روز دیگه میره از مقنعه دانشجوییش تعریف می کنه و اون دختره هم که کم نمیذاره همش میگه استاد اگه خوشتون اومده من بخرم براتون نه واقعا بذارید براتون بخرم ... استاد هم میگه نه آه اینجا نمی تونم سر کنم که... و کلا مث دو تا رفیق که سال هاست با هم دوستن و هم سن هستن می حرفن...

جالبش اینجاس که یه بار این دختره نمره کم آورده بود توی امتحان میان ترم بعدش دید وضع خرابه رفت پیش استاد و شروع کرد به خنده و استدلال و اینکه من منظورم این بوده و اینا و بعدشم استاد گفت آهان آره باشه من نمره شو میدم! و دختره هم کلی خنده که مرسی و این حرفا و وقتی داشت برمیگشت سر جاش رو به بچه ها هرچی فحش بود نثار استاد کرد!!

سر امتحان اصلی یک فردی غیبتش زیاد بود.. یکی دیگه پرسید نمره ها بر چه اساسه؟ و استاد گفت:تئوری و عملی و حضور غیاب.. و غیر مستقیم به اون فرد اشاره کرد و گفت:.. و اونایی که غیبت دارن همه که دیگه انتظاری نداشته باشن...

سر همین امتحان دختره از استاد می پرسه: استاد امکانش هست ارفاق کنید؟ استاد هم میگه::::::::::::  اگه از کلاسی خوشم بیاد آره!!!!  و کاملا هم به در میگه دیوار بشنوه! و میگه نمرات فلان کلاس همش کم بود ۱۱.۵۰ اینا بود...!

همین دختره میره برگه شو میده کلی با استاد خوش و بش می کنه و همش می گه من در حد ۲۰ خوندم و این حرفا اگه کم و زیاد شد مهربون تصحیح کنید! اساد هم با لبخند ملیحی! میگه ایشالا که بالا میشی.یک نفر دیگه برگه شو میده با خنده میگه فلان سوالو یادم نیومد.. استاد: خوب نخوندی بودی دیگه!!!!!!!!!!

آخه این جا کجاست؟ دانشگاه یا مدرسه ابتدایی که معلمشون هم ۲۰ سالشه و با بچه های ابتدایی لج و لجبازی و بچه بازی در میاره!؟!!

 

چهارشنبه 1390/10/21 | 1:33 | Bita |

 

اولا که:

نیمکته کناره فواره ی نور / یه بهونه واسه از تو گفتنه

جای خالیه تو گریه آوره / مرگ لحظه های شیرینه منه

یادته به روی اون نیمکته نور / از تو واژه ها غمو خط میزدیم

دست من به دور گردن تو بود / وقتی که تکیه به نیمکت میزدی

دورمون پرنده ها بودن و عشق / با نگاهه منو تو یکی شد

من میخواستم با تو پرواز کنمو / برسم به عاشقی اما نشد!

دورمون پرنده ها بودن و عشق / با نگاهه منو تو یکی شد

من میخواستم با تو پرواز کنمو / برسم به عاشقی اما نشد!

یه سبد خاطره داره یاده تو/ وقتی که تنها رو نیمکت میشینم

شکر رویا که هنوزم میتونم / توی رویا روی ماتو(ماه) ببینم

از خدا میخوام که عطر دلخوشی / هرجا باشی به مشامت برسه

ممنونم از شبه رویا که بازم / وقته دلتنگی به دادم میرسه

نیمکته کناره فواره ی نور / یه بهونه واسه از تو گفتنه

جای خالیه تو گریه آوره / مرگ لحظه های شیرینه منه

 

دوما که:

دیروز ساعت ۴ امتحانمو تموم کردم خیلی تووووووووووپ بود.. من کلا واسه استادایی که قراره آبروی خونوادگیمونو بخرم خوب می خونم سر جلسه امتحان همش سرو گوش بچه ها می جنبید و همش به همدیگه می رسوندن بعد استاد گفت فیس فس نکنید بعد بچه ها در کمال تعجب دیدن یه نفر من ازشون امداد های غیبی نمی خوادتا جاییکه یهو دیدم ا س آروم داره میگه:  خانومه فلانی... بعد من فکر کردم جواب سوال ۱۸ رو می خواد آخه در به در داشت دنبال جوابش می گشت منم هی گفتم میشه گزینه ۱... بعد اما اصن نمی گرفتم چی داره میگه! بعد از امتحان اومد بهم گفت من داشتم بهتون می گفتم اگه جوابی چیزی خواستید بگید من برسونم خلاصه که خوب بود امتحان.بعد از امتحان رفتم خونه "ز" بعد من زبان می خوندم وسطش یهو نگام میفتاد به تی وی بعد اونم حس مامانانه!! گرفته بود هی می گفت عه درستو بخون تا جاییکه دیگه رفتم توی اتاق خوندم و حتی از عشق ممنوع هم گذشتم.. خدایا می بینی من چه فداکاری هایی می کنم دیگه پس نمره رو بده بیادبعدش داشتم به چن تا چیز فکر می کردم.. یکی اردو و دیگری باشگاه..گوشیم آف بود یه چن ساعت بعد ساعت ۳ اینا بود روشنش کردم اس بارون شدم.حالا وقتی روشنی گوشیت کپک می زنه ها فک کن من امتحان داشتم دیگران داشتن با خیال راحت فیلم نگا می کردن! دیشب "م" یه اس باحال داده بود گفت: هم کاهو گرفتم هم شیرینی خامه ای .. حالا میگی کاش از خدا یه چیز دیگه خواسته بودم .. منم به "ز" گفتم: خوبه آدم ی چن روزی نباشه ها . شب داشت بارون میومد خیلی باحال بود دوس داشتم.

 اما چه قایده زبان تخصصی داشتم نامرد عجب سوالایی داده بود اصن این دیگه چه وضعشه که ما باید درسای تخصصیمونو به زبون یه کشور دیگه بلد باشیم واقعا؟!  کلا امتحانامو یکی در میون با افتخاااااااااار گند می زنمبعد از امتحان رفتم انتشارات گفت داریم سوال امتحان تکثیر می کنیم تعطیله .. شیطونه می گفت برم با عمه شون صحبت کنما‍! کلی توی سرما رفتم پشت سالن ورزش بعد دربین راه ناخن نازنینم شکست... منگنه ی دفتر پوستمو خراشید و خودمم که یخ کردم بعد از جلو تعاونی رد شدم شده بود سالن تیر اندازی! بعدش داشتم از جلوی آب نما رد می شدم.. یادش بخیر.خیلی جالب بود جایی که همیشه با هم جمع میشدیم برف نشسته بود.

 

 

 

جدیدا به این نتیجه رسیدم که غیر از گربه من عاشق گل هم هستم مخصوصا گلای: رز-میخک- داوودی-گاستریا-ماگنولیای بنفش و سفید-سانسویریا-آکمئا-پرنده بهشت-سوسن یا همون لیلیوم-کریپتومریا

و بنفشه و آهار و اطلسی و کالادیوم منو یاد خاطرات بچگیم میندازه که واقعا نقره داغم می کنه...

 

سه شنبه 1390/10/20 | 3:25 | Bita |

 

من و روزهای رفته و فردا و امتحانهای نیامده و پس فردا و میهمان های نا خوانده و آخر ماه و نتایج نا خواسته و ...

*********************************************************

باور من این است.. باور های یکدیگر را از چشمان هم نخوانیم .. از قلب هم بخوانیم و اگر خواندن قلب نمی دانیم .. هیچ نخوانبم... نفرت دارم از آن سه حرفی که وقتی کنار هم باشند .. خوبها را بد و بدان را خوب نمایش می دهند... ر... ی ... ا

*********************************************************

عنوان این پست خیلی هم نامربوط نبود

اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من

دل من داند و من دانم و داند دل من

 

 

 

جمعه 1390/10/16 | 17:35 | Bita |

امروز یه کم وبگردی کردم . یه کم چشمام باز شد.دیدم ملت چه دردسرایی دارنا! مخصوصا اونایی که ازدواج کردن.دیگه یه جورایی دارن رزندگی رو با چنگ و دندون سرپا نگه میدارن.حتی اونایی که عاشقانه همدیگرو دوس دارن.اما دردسرای زندگی متاهلی چندین برابر مجردیه... ای بابا عجب مقوله ای بوذ این ازدواج خودمون خبر نداشتیم.بعضیا که از مشکلات کاریشون می نوشتن.خانوما از صبح تا بعد از ظهر سر کارن و همسرشونم شب میاد خونه اینام که خسته و کوفته اخه چی می فهمن ز زندگیشون.. بعدشم کلی نذر و دعا که خدایا فلان مشکل مالیمون یا بچه دار نشدنمون حل شه و مادر شوهرم فلان کارو دیگه نکنه بذاره ما زندگیمونو کنیم و از این جور بند و بساطا... آدم مشکلات زندگی دیگرانو می بینه ناراحت میشه اما از طرفی هم قدر زندگی خودو بیشتر می فهمه....

دیشب شب نسبتا خوبی بود... بلاخره بعد از مدتی بازم آره...و بلاخره اون حرفایی که می خواستم رو یه جورایی گفتم (البته هنوز نگفتم که آدم وقتی تا زمانیکه خودش کاری رو که انجام میده رو قبول داره نباید از کسی بترسه.. و غیره... ) اما چه فایده که من شنبه امتحان دارم.یعنی فردا نه، پس فردا نه، پسن فردا و بدبخت اینه که یهویی مث سیل امتحانام پشت سر هم میریزه رو سرم.۱۷-۱۸-۱۹-۲۰-۲۶ یکی واسم دعا کنه

تا بعد

چهارشنبه 1390/10/14 | 13:55 | Bita |

 

محض اطلاه... من زنده ام

الان  ساعت ناقابل ۵ صبحه من نشستم لبتاب در بغل در شبي (صبحی) زمستانی دارم وب گردی می کنم... آی لاو یو پی ام سی آهان راستی بادم افتاد که تی وی سوخته.. ای دی اس ال قطعه... و داره الان برف شدید میاد برای اولین بار توی زمستون.. و اینکه من توی فرجه های امتحانام هستم و اینکه احساس می کنم الا دارم توی قرن یک هجری زندگی می کنم با این همه امکانات بعدشم که شخصی در سفر به شرق به سر می بره.. و ما همچنان در کف هستیم از عشق ممنوع گرفته تا ثریا...

و دیگه چی بگم.. آهان اینکه شب یلدا همه جمع بودیم و آجیل و هندونه و تخمه و کوفتینگ کردم.بعدش یادم رفت فالگوش وایسم آخه از یکی شنیده بودم به نظرم کار جالبی میومد.

و اینکه شب نشستم کل فیلملیی که با گوشیم گرفته بودم رو دیدم جالب اینجاس که همش در هم بود.. مثلا یهو از کیش میرفتیم اصفهان از توی هواپیما یهو می پرید می رفت تو قطار بعد میرفت مشهر و یهو می رفتیم مثلا توی قایق بعدش تو باغ بودیم بعد وسط شب احیا بودیم و یهو می گفتن عروس باید ببوسه شا دومادو این عاشق رسیده به مرادو

آهان راستی جریان اون قضیه که بلاخره طلسمش داره کم کم شکسته میشه  اگه خدا بخواد و اگه من هم بخوام همچنین! هه هه

سُمکس یه سری اس داد یهو جا خوردم!!

راستی اون روز یه اس ام اس زدم یه چن تا از دوستام و فامیل و اینا که جوابای مختلفی گرفتم.اس این بود:

فکر کن تویه جمعی نشستی یهو اسم من میاد.سه چیز که از من به یادت میاد چیه؟

و جواب های افراد مختلف:

*احساسی.شیطون.خوش خنده

*هدیه. مشاوره . خرید

*فیسبوک . اعتقاد به ماورا . شوخ بودن!

*آروم و بي شيله پيله. هنرمند . رقاص . ترسو . هيجاني

* جک .خنده . شوخی . مسخره بازی. چرا خودشو میگیره

* تعجب. بلاگفا . جنبش . فیلم ترسناک . مرموز

و جواب هایی از این قبیل

با توجه به خصوصیات مشترکی که همه تقریبا بهش اشاره کردن تنها نتیجه ای که از این نظرسنجی گرفتم این بود که یه بارگی بفرمایید بنده دلقکی شیطان صفتی بیش نیستم دیگهنیشتو ببند با

اون شب چن تا آهنگ داغون دانلود کردم یعد خودم نمیدونستم که چقد وضعیت تخریبیه! بعد به یکی دونه دونهه اسم آهنگا رو گفتم گفت اوه وضعت خرابه ها ینی یه چی تو مایه های آهنگایی مه قبلنا عوووووق می زدم و اگه یکی گوش می کرد کلی بش می خندیدم و مسخرش می کردیم.بعد دیگه آزشیو آهنگ ریشتریام الان کامله. برای مثال: هایده وقتی عاشق شوی... داریوش آسمون با من و تو قهره دیگه هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه.... سلطان قلبها عارف!! زندون دل فریدون فروغی که میگه: پنجره بسته میشه شب میرسه چشام آروم نداره تو میدونی.. اگه امشب بگذره فردا میشه.. مگه فردا چی میشه تو میدونی...و همچین چیزایی.. تازه جاتون خالی یه آهنگ پیشوازی گذاشنم که دیگه اونی که به این آهنگ غمگینا می رقصه اشکش در اومده بود!! آهنگ یکی هست مرتضی پاشایی.. در ضمن همه کدشو ازم خواستن اما من که نمیدم که.هه هه.دنبال آهنگ "رو در و دیوار این شهر " هم هستم فعلا.و قصد دارم آهنگ خوابم نمیبره رو هم پیشواز کنم میگه: بازم توی نیستی و بی حوصله شدم..گلایه می کنم هر لحظه از خودم..هر کاری می کنم.. امشب نمیگذره.. مث شبای قبل خوابم نمیبره...جای تو خالیه .. می پرسم از خودم باز این چه حالیه.. انگار این اتاق دلواپس منه .. احساس می کنم نبضم نمیزنه...

راستی اون روز فشار سنج خریداری شد

و اینکه اونروز رفتیم سی نما سعادت آبادو دیدم باحال بود.. و حامد بهداد چه کردهههههههههههههههههههههههههههههه اونروز به دخی خالم گفتم کلی حالی به حالی شد که خوش به حالتون و این حرفا بعد دیروز پریروز شنیدم پاشدن اونا هم رفتن سینما و جالبه همون فیلمم رفتن دیدن ایول..

آهان راستی یکی دو هفته پیش یه شخص بسیار محترمی آتیش پرشین کت رو انداخت به جونم بعدش به توافق نرسیدن و تقریبا منتفی شد اما اون چن روز من با خیال چین چیلای نازنین و دوس داشتنیم عشق و صفا ها کردم.. زندگانی کردم

 

 

پ.ن:

وقتی عاشق شوی راز دلتو گفته نتونی چقده سخته خدایا...

روز نوروز بچینی گل سرخ بر سر راه نگار فرش کنی...

دلبرت بیاد بپرسه کار کیست؟؟؟ تو براش گفته نتونی چقده سخته خدایا....

دلبرت خنده کنه با دگران.. تو بسوزی و براش گریه کنی

دلبرت بیاد بپرسه که چرا؟ ... تو براش گفته نتونی چقده سخته خدایا...

دلبرت سفر کنه تنها شوی... مثل ماهی ها از آب جدا شوی

بتپی مجنون شوی.. تباه شوی... تو به کس گفته نتونی چقده سخته خدایا

 

 

 

 

 

پ.ن: وضعیت همجنان همانست که بود... آهنگ وبلاگ (بیخودی .. باباک جهانبخش)

 

 

یکشنبه 1390/10/11 | 5:38 | Bita |

 

امروز ۹/۹/۹۰ بود.به جای ۹ تا آرزو یه دونه آرزو می کنم و اونم اینکه امیدوارم ۹/۹/۹۹ به چرتیه امروز نباشه

هه هه

چهارشنبه 1390/09/09 | 19:58 | Bita |


امروز سر کلاس پول کپی هارو حساب کردم،بقیه پولم یه دویست تومنی بود.یهو دیدم روش نوشته:

ای که داری این پولو می خونی، اگه عاشقی برام دعا کن، اما اگه نیستی خاک بر سرت برو عاشق شو تا درد منو بفهمی

!!!!!!!

بعد از کلاس با بروبچ حرفیدیم سر این قضیه که استاد همش پشت سر گروه ما می حرفه و همش میگه احمدی اینا... هه هه! بعدشم که گفتم باهاش چه کلاسی داشتم.

تاریخ از دستم در رفته فکرمی کردم امروز هفتمه.منتظر بودم هشتم بشه تولد دوستمو تبریک بگم.یهو قهمیدم امروز هشتم بوده! تازه هشتم یه جایی هم می خواستم برم.به این خیال بودم که فردا بعد از کلاسم میرم!

میتینک داشتیم با ددی که من از 5 شنبه تا جمعهء آینده کلاس ندارم چه خاکی به سرم بریزم.که خوشبختانه خاک مورد نظر یافت شد.

اگه اون با اون قدش همش هوامو نداشت نمی دونستم دیگه حرفامو به کی بگم...

خاطرات روی هم تلنبار شدن اما جرات گفتنشو ندارم... دستم نمیره روی کیبورد ..


چهارشنبه 1390/09/09 | 2:47 | Bita |

I Wanna Go - Britney Spears

کد آهنگ میخوای؟